تبليغاتX
ذهن چسبناک
ت ق د ی ر سه شنبه 29 مرداد1387
 

   تا حالا شده احساس کنی

  همه ی  کائنات دست به دست هم دادن تا اونطوری که

  تو می خوای پیش نره ؟

  منم یه مدتیه راجع به موضوعی این حس رو دارم ...

  حدودا ۲ سالی می شه !

نوشته شده توسط ذهن چسبناک در ساعت 1:1
[ ]
تمام دنیا در حال گشتنه پنجشنبه 24 مرداد1387

 

از بالا که نگاه کنی تقریبا این طوری به نظر میاد که همه دور هم می چرخن و پی چیزی می گردن

شکم:   خرسه شبا از گشنگی بلند می شه می ره کورمال کورمال تو جنگل و خرناس می کشه/بیکاره از شدت سرما میلرزه و آشغالارو می گرده بلکه توش یه تیکه نون دهن خورده پیدا کنه/بچه ی شیرخواره با بی صبری به سینه ی مادرش می کوبه...

زیر شکم:   تو گالری آقا دو ساعت تموم راجع به پیکاسو و هنر عصر نوین وراجی می کنه.ضمن وراجی تمام مدت داره با چشماش یه خانومه رو می خوره/یه آقای محترم با اتومبیلش داره تو خیابونا نم نم حرکت می کنه تا احیانا خانومی رو به مقصد برسونه/خانوم همسایه داره کنار خیابونا دنبال یه دوست واسه وقتای تنهاییش می گرده/قناری هم از هیجان روی چوب قفس بند نمی شه.با بالای کوچیکش بال بال می زنه. بایستی رفع حاجت کنه!

پول:    صبحا میلیون ها نفر از حومه ی شهر سرازیر می شن توی شهر.پاهاشونو روی زمین می کشن و بالای سرشون توده ی ابری از بخار دهن جمع می شه/در پی پول دوست به دوست خیانت می کنه/گدا دنبال یه آدم می گرده که باور کنه اون کوره/قمار بازا دیوونه وار دنبال یه نفر می گردن که بهشون پول قرض بده.بانکدار دنبال پول غریبه س.

همه می گردن..

مامانم دنبال کلیدش می گرده . خونواده ها دنبال یه آپارتمان می گردن . یه آدم نا امید برای بودنش تو این دنیا دنبال یه دلیل می گرده..

از بالا که نگاه کنی تقریبا این طوری به نظر میاد که هیچ کس چیزی رو که در اصل لازم داره ..نداره. تمام دنیا در حال گشتنه...

+برگرفته از نوشته های توخولسکی

نوشته شده توسط ذهن چسبناک در ساعت 17:37
[ ]
!تبلیغات جمعه 18 مرداد1387
 

تبلیغات  تبلیغات  تبلیغات  . . .

اگر کسی هیچ کاری بلد نباشه می ره سازماندهی می کنه .  ولی اگه کسی اصلا هیچ کاری بلد نباشه و هیچ کاری نداشته باشه بکنه می ره تو کار تبلیغات !

 

هیچ می دونی مونالیزا برای چی لبخند می زنه ؟!

آخه برای هضم غذاش از قرصای مسهل هیتکینسون استفاده کرده و برای همیشه از شر یبوست آزار دهندش خلاص شده !

 

نوشته شده توسط ذهن چسبناک در ساعت 16:40
[ ]
سرزمينم/LandMine دوشنبه 14 مرداد1387
 

هرآنچه می بینم ترس مطلق است , نمی توانم زندگی کنم , نمی توانم بمیرم

در خود حبس شده ام , در بدن این پوسته ی نگهدارنده ام

و سرزمینم : بینایی ام را گرفته است

شنوایی ام را

بازوانم را

پاهایم را

روحم را گرفته است

و مرا با زندگی در دوزخ تنها گذاشته . . .

 

*قسمتي از آهنگ ONE متاليكا كه گاهي با گوش كردنش حسابي اوضاع احوالم رو به رخم مي كشه!

نوشته شده توسط ذهن چسبناک در ساعت 14:36
[ ]
ب ی خ و ا ب ی جمعه 11 مرداد1387
 

بیخوابی

    بی خواب ی

         ب ی خ و ا ب ی

                  بــــــــــي خــــــــوابــــــــــي !

                 

نوشته شده توسط ذهن چسبناک در ساعت 1:2
[ ]
بی نظمی ستاره ها شنبه 5 مرداد1387

 

شب هایی که نظم ستاره های محبوب من به هم می خورد

تنهایی مثل یک جرعه ی آب در گلویم گیر می کند

همين وقتهاست  که  زورکی هم نمي توانم کلمات را با قالب ذهنی ام هماهنگ کنم

و چشم هایم همین خطهای آبی ورق را می بیند و بس ..

نوشته شده توسط ذهن چسبناک در ساعت 0:50
[ ]

© Copyright 2008-2009, sticky-mind.Blogfa , All Rights Reserved