تبليغاتX
ذهن چسبناک
طمع لطف یکشنبه 30 تیر1387
 

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم

از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم

نوشته شده توسط ذهن چسبناک در ساعت 23:56
[ ]

 

ارتباط با آدم هاي بي خلاقيت مثل روزمرّگي برايم انفعال مي آورد

.

خلاقيت عميق تر كندن است ، دوباره نگاه كردن است 

خط زدن اشتباهات ، شيرجه زدن در آب هاي عميق

 در هم شكستن درهاي بسته ، دست دادن با آينده و 

  وصل كردن دو شاخه به پريز خورشيد است !

پاول تورنس

.

پ ن .  کنت دراکولای عزیزم   فاصله ی بین مان  امسال از هر سالی بیشتر است

و دیواری که دور خودت ساخته ای نگرانم می کند. روزت مبارک

دخترت آتـــنا

شوالیه ی مهربون  روز تو هم مبارک . ممنون برای همه چی .

نوشته شده توسط ذهن چسبناک در ساعت 12:49
[ ]
سرگرمیه ابلهانه دوشنبه 17 تیر1387
 

شب ها همه چيز زيبا تر است

پشت پنجره مي ايستم و به آدم هايي كه از كوچه مي گذرند نگاه مي كنم..

سرگرمي ابــلهانه اي ست

ولي دنبال كردن آدم ها با انگشت روي شيشه ، نوع طي كردن كوچه

و بيشتر از همه ديدن تفاوتشان با آدم هاي روز برايم جذاب است

آدم ها شب ها سن دار تر مي شوند .. و جنس هايشان مطلق تر ..

زن ها تك و توك ديده مي شوند . . .

برايشان اسم مي گذارم و گاهي از اسم ها خنده ام مي گيرد ...

مي خندم بـلنـــــــــــــــــــد ...

با كساني كه زندگي مي كنم اين تصوير ها برايشان عادي ست

و همين براي من كافي ست . . .

نوشته شده توسط ذهن چسبناک در ساعت 23:39
[ ]
 

بالاخره تو كي آدم مي شوي؟

اين سؤالي ست كه روزي هزار بار آن را مي شنوم.

همه مي خواهند بدانند من كي آدم مي شوم ، ولي خودم هم درست نمي دانم!

مادر مي گويد: اول از همه بايد مثل آدم راه بروي ، مثل آدم غذا بخوري و مثل آدم حرف بزني

پدر سرش را تكان مي دهد و اضافه مي كند: پيش از هركاري بايد مثل آدم فكر كني!

در خانه ي ما همه آدم هستند ، فقط من هنوز آدم نشده ام

مادر و پدر مي گويند لااقل از آن يكي ياد بگير.(خواهر كوچكم) !

از همين حالا معلوم است كه آدم حسابي ميشود!

همه خيالشان از او راحت است.

مادر به او افتخار مي كند و پدر با تحسين نگاهش مي كند. گاهي هم دست به دست هم مي دهند  و از داشتن  بچه ي  آدم  احساس غرور مي كنند. اگر در اين لحظه ي فراموش نشدني من از كنارشان رد شوم ، آن جمله ي هميشگي تــــــكرار مي شود!

 

پ ن 1 . داشتيم از كتابفروشيه كنار دانشگاه براي دوستمان كتاب مي خريديم ، ديديم  اوضاع  احوالمان را در يك كتاب كودك نوشته اند ! ما هم براي شما نوشتيم.

پ ن 2 . تنها فرقش با اوضاع احوال ما اين است كه از من يك جورهاي ناجوري قطع اميد شده! جمله بايد به اين شكل تصحيح شود : تو هيچ وقت آدم نشدي/نمي شوي !

پ ن 3 . سبك زندگي ام دارد يواش يواش بزرگانه تر مي شود ... اگر آدم نباشم ... نوچ ! نمي شود!

پ ن 4 . بايد يــــــــاد بـــــــــگيرم آدم شـــــوم !

پ ن 5 . آدمي كه من مي خواهم  بشوم  با آدمي كه آن ها مي خواهند فرق مي كند!

زيگما پ ن : پ ن 1 + پ ن 2 + پ ن 3 + پ ن 4 + پ ن 5  ! . . .

 بعدا" نوشت :

کتــــــابتان را منتشر کنیـــد !

اگر نویسنده هستید یا اگر کتابی را ترجمه کرده اید رویایتان را محقق کنید!

نوشته شده توسط ذهن چسبناک در ساعت 23:16
[ ]

© Copyright 2008-2009, sticky-mind.Blogfa , All Rights Reserved