فقط می خواستم بنويسم نقطه پايان و در قوطیه کوچکم را ببندم .
به خودم قول داده ام
که تعهد های اطرافم را بهتر ببينم ...
تعطيلات نزديک است و روزهای سرخوشی نزديک تر...
Booooooo
! If you are lowbrow
استادي مي گفت: بايد بعضي فرهنگ ها برامون دروني بشن.خيلي بده كه در جامعه اي اسلامي هنوز " انا لله و انا اليه راجعون " جا نيفتاده !
هنوز وقتي به يه نوجوون ايراني ميگيم يه روز مامانت ميميره .. يا روزي كه مامانت ميميره فلان.. عكس العمل هاش عصر حجريه!
ولي مثلا جواب يه نوجوون غربي اينه كه خب همه يه روزي ميميرن!
مي گفت احساسات و عاطفي عمل كردن مثل تعصب كه تحجر مياره ؛ ضعف و عدم رشد همراش داره.
بعد دكتري در صحبت هاش ميگه : اگه فردي راحت بياد و بگه مامانم مرد رفتارش غير عاديه..نرمال نيست...مشكل داره!
....
حالا
آره؟ باشه؟ نه؟ نباشه؟ چرا؟
شکم بیش از شمشیر آدم کشته است !
.
.
.
از رستوران ما دیدن فرمایید !!!
اين روزها در تلمباري از احساس هاي كشف شده و كشف نشده تنها چيزي كه هست و هستي اش انقدر خوب است كه من و روزهايم خوبيم دوستي ست...
زماني كه با تمام دنيا disconnect شده ام جوياي حالم مي شود .. مي گويم زنده ام مثل يك آميب يا يك موجود ريز تك سلولي! و او همه ي چيزهايي كه دارد را با همين ياخته ي تك سلولي تقسيم مي كند ..
بي خوابي و بي حوصلگيه شبانه كه سراغم مي آيد با وجود همه ي مشغله هاي فكري و كاري تنهايم نمي گذاري و مي داني خيابان گردي هاي شبانه بهترين آرام بخشي ست كه مي توانم داشته باشم...
پرنسس ناناي عزيزم و شواليه ي مهربون ممنونم !
