وبلاگ انگلیسیم تو یه سایت خارجی فیلتر شد و درش و بستن و تموم شد رفت ..
ناراحتم .. ناراحت
این خانه ی لعنتیه ی ما هیچ شومینه ای ندارد ، آن پاپانوئل احمق هم که بلد نیست از در خانه یا پنجره بیاید تو .. در نتیجه کریسمس گذشت و هیچ کدام از هدیه هایی که لیست کرده بودم را نگرفتم .. حالا باید خودم بخرمشان .. پوفففف
خیلی وقت است که نمی گذارم کسی زباله های فکری اش را در من و زندگی ام تخلیه کند
با این حال
چه خوب که یاد گرفتم ..
و چه بد که کسی زود تر یادم نداد ..
بعضی وقت ها فکر می کنم تا ۴۰ سالگی این روند را ادامه می دهم و بعد همه اش را می گذارم گوشه ای و می روم پیِ زندگیم ..
کمتر فیلمی ساخته می شه که بعد از دیدنش بتونه یه حس عمیق در من ایجاد کنه . معمولا من فیلم ها رو می بینم و یا خوشم می یاد یا خوشم نمی یاد ولی یه حس عمیق که فرقی هم نداره حس بدی باشه یا خوب .. نوچ .. کم اتفاق می افته . و با اینکه طرفدار آنچنانی فیلم هایی با زبان غیر انگلیسی و این آقای آنتونیو باندراس عزیز هم نیستم فیلم La piel que habito یا همون The Skin I Live In رو دیدم .. برای من این یکی از همون کمتر فیلم هایی بود که آخرش حس عمیقی ایجاد کرد ، یه حس عمیق بد .. .
